تبليغاتX
آخرین شامگاه -
نوشته های یک سادیستی

           یک در هم و برهم

روزگار سپری شده، گذشته و روزگار آینده ای که در روزهای نه چندان دور خواهد رسید و سپری خواهد شد نیز خواهد گذشت.

انگار همه چیز رنگ تکرار به خود گرفته است، احساس می کنم همچون تماشگری که وارد سینما شده ، روی صندلی سالن سینما نشسته ام و دارم رویدادهای زندگی ام را چون یک فیلم بر روی پرده سینما می بینم. صحنه ها تغییر می کنند. در جاهایی از فیلم من احساس ناراحتی می کنم و در جایی دیگر احساس خوشحالی دارم. ولی چند وقتی است که دارم عکس العمل های معکوس را امتحان می کنم. جایی که باید شاد باشم ناراحت می شوم و جایی دیگر که باید احساس ناراحتی کنم شروع می کنم به خندیدن. نمیدانم چرا مدت این فیلم خیلی زیاد است.

 چند وقت پیش داشتم یک بازی کامپیوتری انجام میدادم که در آن من هدایت نقش اول بازی را به عهده داشتم. مجبور بودم هر چند وقت به رستوران بروم و غذا بخورم و یا اینکه بعضی وقتها جلوی تلویزیون بنشینم و فیلم نگاه کنم و جالب تر اینکه در این بازی شما جلوی میز کامپیوتر می نشستید و بازی می کردید البته این آن شخص بود که بازی می کرد ولی شما بودید که داشتید بازی می کردید. نمی دانم ولی در هر صورت همین ندانستن چند مدتی است که دارد رنگ زندگی را برای من تغییر می دهد.

 مرز واقعیت و حقیقت و دروغ چیست؟ مرز بین دنیای واقعی و دنیای مجازی در کجاست آیا من هم اینکه به جای یک شخص دیگر که در یک بازی کامپیوتری می خواهد مطلبی بنویسد در حال نوشتن هستم و یا اینکه این خود من هستم که دارم تفکر می کنم ومی نویسم و شاید...

فکر می کنم این مطلب را نتوانستم چندان جالب بیان کنم و در هر صورت به نظر می رسد تنها یک چیز می تواند جواب تمام این سوالات را بدهد، جوابی که امیدوارم وجود داشته باشد البته احساس می کنم دارم کم کم به این جواب نزدیک می شم. نمی دانم نقطه رسیدن به این جواب کی و کجاست.

ولی می دانم این نقطه، نقطه حساسی است، نقطه ای که باید هر چه زودتر تکلیف خود را با آن مشخص کنم، فکر میکنم هر گونه تصمیم گیری در این مورد باعث ایجاد تغییرات  بعدی می شود.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 21:6  توسط گوژپشت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی در خیابان راه می روی و انسانها همچون کرگدنهایی از کنارت می گذرند و به تو تنه می زنند و تو حتی نمی توانی به آنها اعتراض کنی چاره ای نداری جزء آنکه بنویسی، بنویسی در مورد خودت و کرگدنها

پیوندهای روزانه
شطحیات این چند نفر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شطحیات این چند نفر
روزمرگی دوستم بيژن
محمد خالقي
سيد علي عظيمي
قطره دریا(سميرا)
مخروبه دوست عزیزم مجتبي
قنات سياه( هاجر غريبم)
اصلاحات زنده است
مرثیه های خاک
دست نوشته های من (حميدرضا دودانگه)
من و تو(معصومه حبيبي)
آخرین فیلم باز
کیدو
و نیستی ...
صادق هدایت
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
آثار شاعران معاصر
مجله زیگ زاگ
گردنازخانوم
فريادی از قعر اسفل دركات دوزخ(علي تدين)
نگاه(جمشيد موميوند)
براي آزادي(مريم اكبري)
هفتان
ابله تپه نشین
علي كبيري
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Site Meter