تبليغاتX
آخرین شامگاه - برای سین نون
نوشته های یک سادیستی

لذت مرد کبوتر باز

 

کبوتر ها صدای بق بق خود را بلند کرده اند.  دان و آبشان دیر شده است از کیسه کنار راه پله یک کاسه دون بر می دارم و از پله ا بالا میرم. به پشت بام که می رسم دون رو رو زمین پخش می کنم. در قفس رو باز می کنم و کفترها یکی از پس دیگری با صدای بق بق بقو از قفس بیرون می یاند ظرف آبشون رو زیر شیر می گیرم ، پر از آب که میشه می زارم جلوشون. مثل آدم روزه دار می مونند چنان آب می خورند که انگار چند روزی هست که آب بهشون نرسیده .

به دیوار تکیه میدم و می شینم زمین . دستم رو می کنم توی جیب پیرهنم و سیگار رو در میارم بیرون. به دنبال فند ک توی جیبام می گردم فندک رو روشن می کنم و می گیرمش زیر سیگار. این کار رو خیلی دوست دارم وقتی داری ی چند تا کفتر گرسنه رو آب و دون می دی بشینی و آب و دون خوردنشون رو تماشا کنی با چه لذتی سرشون را بالا می گیرند تا آب از حلقشون پایین بره . وقتی دور خودشون می گردند مثل رقاصه های عرب می شند که دارند با صدای آواز می رقصند . سیگارم رو محکتر پک می زنم و بلند می شم حال وقت رسیدن به اوج لذت هدایت یک گله کفتر رو ی آسمون و چرخش طواف وار اونا بالای سرت .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:10  توسط گوژپشت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی در خیابان راه می روی و انسانها همچون کرگدنهایی از کنارت می گذرند و به تو تنه می زنند و تو حتی نمی توانی به آنها اعتراض کنی چاره ای نداری جزء آنکه بنویسی، بنویسی در مورد خودت و کرگدنها

پیوندهای روزانه
شطحیات این چند نفر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شطحیات این چند نفر
روزمرگی دوستم بيژن
محمد خالقي
سيد علي عظيمي
قطره دریا(سميرا)
مخروبه دوست عزیزم مجتبي
قنات سياه( هاجر غريبم)
اصلاحات زنده است
مرثیه های خاک
دست نوشته های من (حميدرضا دودانگه)
من و تو(معصومه حبيبي)
آخرین فیلم باز
کیدو
و نیستی ...
صادق هدایت
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
آثار شاعران معاصر
مجله زیگ زاگ
گردنازخانوم
فريادی از قعر اسفل دركات دوزخ(علي تدين)
نگاه(جمشيد موميوند)
براي آزادي(مريم اكبري)
هفتان
ابله تپه نشین
علي كبيري
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Site Meter