![]() |
![]() |
|
| نوشته های یک سادیستی |
|
لذت مرد کبوتر باز
کبوتر ها صدای بق بق خود را بلند کرده اند. دان و آبشان دیر شده است از کیسه کنار راه پله یک کاسه دون بر می دارم و از پله ا بالا میرم. به پشت بام که می رسم دون رو رو زمین پخش می کنم. در قفس رو باز می کنم و کفترها یکی از پس دیگری با صدای بق بق بقو از قفس بیرون می یاند ظرف آبشون رو زیر شیر می گیرم ، پر از آب که میشه می زارم جلوشون. مثل آدم روزه دار می مونند چنان آب می خورند که انگار چند روزی هست که آب بهشون نرسیده . به دیوار تکیه میدم و می شینم زمین . دستم رو می کنم توی جیب پیرهنم و سیگار رو در میارم بیرون. به دنبال فند ک توی جیبام می گردم فندک رو روشن می کنم و می گیرمش زیر سیگار. این کار رو خیلی دوست دارم وقتی داری ی چند تا کفتر گرسنه رو آب و دون می دی بشینی و آب و دون خوردنشون رو تماشا کنی با چه لذتی سرشون را بالا می گیرند تا آب از حلقشون پایین بره . وقتی دور خودشون می گردند مثل رقاصه های عرب می شند که دارند با صدای آواز می رقصند . سیگارم رو محکتر پک می زنم و بلند می شم حال وقت رسیدن به اوج لذت هدایت یک گله کفتر رو ی آسمون و چرخش طواف وار اونا بالای سرت . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:10 توسط گوژپشت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی در خیابان راه می روی و انسانها همچون کرگدنهایی از کنارت می گذرند و به تو تنه می زنند و تو حتی نمی توانی به آنها اعتراض کنی چاره ای نداری جزء آنکه بنویسی، بنویسی در مورد خودت و کرگدنها
|
| پیوندهای روزانه |
|
شطحیات این چند نفر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|