![]() |
![]() |
|
| نوشته های یک سادیستی |
|
نیم نگاه چند مدت پیش به وبلاگ میم - الف سری زدم، وبلاگی بود در باب زنان و دغدغه های این ضعیفه گان جامعه. هنگام نظر گذاشتن برای یکی از پستهای آن وبلاگ طرح اولیه ای از یک داستانک (به گفته میم ) را نوشتم که هم اینک آن را به مناسبت 8 مارس کامل می کنم. حیاط پر از آدمهایی است که ورق در دست به این ور آن ور می روند، عده ای در کنار دیوارهای حیاط به دیوار تکیه داده اند و در حال جر و بحث هستند. زن از ماشین پیاده می شود با یکدست چادرش را لای دندانهایش جا می دهد و با دست دیگر بچه را از ماشین بیرون آورده و در بغل می گیرد. هنگام ورود به داخل حیاط می توانی صدای گریه بچه را بشنوی زن بچه را روی زمین می گذارد و از داخل کیفش ورقه ای را در می آورد. بچه را دوباره در بغل می گیرد، به سمت پله های ساختمان حرکت می کند از پله ها بالا می رود. به محض ورود به داخل راهرو بوی سیگار و هوای دم کرده به صورتش می زند.صدای همهمه مراجعین از همه جا به گوش می رسد ، گریه بچه شدیدتر شده است با دست تکانی به بچه می دهد ولی انگار فایده ندارد. کاغذ را به یکی از مراجعین نشان میدهد،شخص سمت اتاق مربوطه را به او نشان می دهد. به سمت اتاق مربوطه به راه می افتد، ولی هر لحظه از سرعتش کمتر می شود، صدای گریه بچه بلند تر از قبل شده است و چادر دیگر در زیر دندانهایش نیست، ناگهان سرجایش می ایستد، تابلو را می خواند، بچه را زمین می گذارد روی نیمکت کنار اتاق می نشیند،به این می اندیشد که اینجا آخر خط است ، برای او در این اتاق هیچ راه پیروزی وجود ندارد. دادگاه خانواده رای را حتما به نفع او خواهد داد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:24 توسط گوژپشت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی در خیابان راه می روی و انسانها همچون کرگدنهایی از کنارت می گذرند و به تو تنه می زنند و تو حتی نمی توانی به آنها اعتراض کنی چاره ای نداری جزء آنکه بنویسی، بنویسی در مورد خودت و کرگدنها
|
| پیوندهای روزانه |
|
شطحیات این چند نفر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|